تبليغاتX
شلغم کده...
شلغم کده...
روز مرگی های زندگی شلغمی!

این چیزهایی که می نویسم واسه آروم شدن ذهن خودمه انتظار ندارم که باهام هم عقیده باشین توی هر پاراگراف هم ممکنه یه چیزی نوشته باشم

هر چه قدر در مورد دین  اسلام چیزی می بینم یا می شنوم یا می خونم بیشتر حالم از این دین به هم می خوره دینی که هیچ ارزشی واسه عقاید مردم قایل نیست هر کی جلوی اسلام مخالفت کنه با شمشیری طرفه که اسمش شمشیر مبارزه حق علیه باطل

واقعا مسخره و خنده داره چقدر خودخواهانه است این دین که می گه فقط اسلام و دیگر هیچ نمونه بارزشو همین الانم می تونیم ببینیم هر کی برخلاف این حکومت پا می شه و می خواد فریاد حق بزنه با یه گلوله خفش می کنن به بهانه این که منافقن در صورتی که به نظر من خودشون از هر منافقی منافق ترن

اسلام که می گن کامل ترین دینه آره کامل برای مسائل جنسی اونم برای عرب ها که مراحل خوش گذرونیشونو کامل تر و بهتر کرده تا بهتر غریضه جنسیشونو آروم کنن البته اگه اروم بشن تو هر حدیثی و هر آیه یه سری احکام زناشویی یا زنا اومده به نظر من حتی بیشتر از توحید و نبوت به این مسائل ناکید شده امامان عزیز که ماشالله ترکوندن هر کدوم کلی کنیز داشتن و کلی هم زن عقدی برای نمونه امام حسن (ع) 64 زن عقدی داشته ...یادمه کلاس سوم دبیرستان بودم معلم معارفمون استاد دانشگاه بود یکی از بچخ خا ازش پرسید پیامبر که این همه زن داشته مگخ می شه از روی هوس نبوده باشه که در جوابش گفت پیامبر تنها قصد کمک داشته وگرنه اونقدر عاشق زنش بوده که...چه جواب کوبنده ای داد واقعا....

می گن توی اسلام بت پرستی حرومه اما بهتره بگم اسلام بت پرست ترین مردمان رو داره یه شعری و یه جایی خوندم که بی ربط با این بت پرستی آدم های اسلامی نیست پس می نویسمش

بت پرستان بس دگر این بت پرستی از شماست

                                          بت که شاخ و دم ندارد آهن و سیم و طلاست

در حرم ها ساختی سیمین بتی نامش ضریح

                                          بوسه ها دادی سپس ان نقره را گویی خداست

اجنبی برده است و خواهد برم مال و هستی ات

                                           تاتو را اوقات با این نقره و حمد و ثناست

بت کده سازی و باز از ذات خق دم می زنی

                                           سم مهلک می خوری دلخوش که مانند دواست 

خادمین این حرم ها خدمت خود می کنند

                                            خدمت خالق کجا با حقه و اداست

لحظه های زندگی ارزد هزاران صدهزار

                                            راه گم کردی در این بادی و عمرت بر فناست

تا به کی خواهی مرادت از ضریح مرده ها

                                            تا به کی پنداری این مرده مرض ها را شفاست

تا به کی افسون شیادان فریبت می دهند

                                            تا به کی باور کنی حلال هر مشکل دعاست

تا به کی با واسطه خواهی جلال و نور حق

                                            تا به کی اندیشه داری خالقت از تو جداست

بس دگر انسان خاکی چشم حق بینت چه شد

                                           از تعصب کور گشتی جان من عقلت کجاست

اسناد معارفمون سر کلاس حرف جالبی زد گفت ما اسم خودمونو گذاشتیم مسلمون با این همه فقیری که دارید به جای اینکه به فکر اون ها باشیم به فکر سالی یه بار رفتن مکه و 100 بار رفتن مشهد و نظری های ان چنانی دادن و این ها هستیم  اون وقت اسلام می گه توی جوامع اسلامی همه باید هم سطح باشن و جامعه اسلامی همه به فکرکمک به برادر مسلمونشوننن آره خب معنای کمک این ج.ری تعریف شده براشون

دیدگاه اسلام توی جنگ برام خیلی جالبه سوره انفال :بکش زن و بچش مال تو اموالشم مال تو 20% هم مال الله

من معنای ناموس و توی اسلام نتونستم درک کنم با این آیه

با دونستن این چیزها که تازه یه اپسیلون هم نمی شه از ...به این فکر می کنم که چرا حق انتخاب نداشتم با این که اسلام می گه ما راه را به تو نشان دادیم یا راست می ری یا غلط دیگه به ما مربوط نیست ولی اونا در خقیقت راه کج و برامون انتخاب کردن بی برو برگرد

توی اسلام زن وسیله ای واسه خوش گذرونی من این دینو نمی خوام چون از وسیله بودن واسه یه مشت ...

این دین دین عربی واسه عرب های کثیف که حتی با مادر و خواهر خودشونم رابطه داشتن نه ایرانی ها ... که قران می اد می گه با خواهر و مادر خود زنا نکنید..

حالمو این اسلام و مسلمون ها به هم میزن



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آبان 1388 توسط بیگلی بیگلی |

یه سوال از همه دارم 

اگه قدرت انتخاب داشتید واسه دنیا اومدن ،پدر و مادر،دین ،کشور و....چه جوری انتخاب می کردین؟؟




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط بیگلی بیگلی |

چرا دست از سرمون بر نمی دارن چرا نمی رن دنبال کارشون با خراب کردن شادی مردم چی نصیبشون می شه با بازی کردن روحیه و احساس مردم چی رو می خوان ثابت کنن این که همه ادم هایی که توی ایران زندگی می کنن باید مثل خودشون باشن دوست و رفیقشون به یه مشت کلمه عربی ختم بشه که هیچ درکی هم ازش ندارن

بدون هیچ دلیلی روزم و خراب کردن شادیمو به ترس تبدیل کردن...

من نمی دونم شام خوردن توی ماشین با چراغ های روشن توی یه مکان کاملا تفریحی با یه دوست چه ایرادی داره که به خاطرش به بردن به اماکن و هزار جوور انگ تهدید می شی نکنه به خاطر پسر بودن دوستمه یا این که نمی تونن شادی مردم و ببینن

از این کارشون چه لذتی می برن ...به نظر من که این ها یه مشت بیمار روانی هستم که خودشون تو هزار جووور گند و لجن ...

خیلی برام جالبه بود که در جواب دوستم که گفت تماس بگیرم خانواده من (بیگلی)بیان گفتن اگه مامانش باشه نمی شه باید ختما پدرش در جریان باشه  چه مذهب با حالی داریم تو همه چی مردها حرف اول و می زنن بعد می گن تو این دین حقوق و نظر و ..مردها و زن ها یکی امشب بود که حرف های یاردان قلی از توهم کده  در مورد همین تفاوت ها توی قران اومده و کاملا درک کردم و فهمیدم چه موجودات ضعیفی هستن زن ها در دینی به نام اسلام

حالا می فهممم که دیگه وقت  خاموش بودن نیست باید بیدار شد اون هم با صدای بلند...باید ایران عزیزمونو پس بگیریم

همیشه همین اسلام و طرفدارن چشم گوش بسته اون بودن که شادی هامو به ترس و غم تبدیل کردن 



نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط بیگلی بیگلی |

امسال نمی خواستم رای بدم ولی یه سری می گفتن واسه آینده به دردت می خوره تگه گزینش دانشگاه شی یا ...ولی نمی دونستم به کی رای بدم اگثر مناظره ها رو نگاه کردم نمی دونستم کی راسن می گه کی دروغ ... یکی از دوستام خیلی کمکم کرد که بتونم درست رای بدم اما چه فایده آخرش کار خودشونو کردن و همون شد که نباید می شد تصمیم گرفنتم دیگه رای ندم ...

توی ماجراهای بعد از انتخابات جرات شرکت کردن توی راهپیمایی ها یا تظاهرات ها رو نداشتم کاملا دور از ماجراها بودم خبر کشته شدن تک تک هموطنان عزیزم و می شنیدم که واسه ظلمی که بهشون شده مثل من و امثال من ساکت نموندن و پا به میدان گذاشتن فقط شنونده بودم  و بیننده وقایع تلخ ...

قثط یه چیز نتونستم درک کنم که اونایی که مردم و به همین راختی می زدن مگه خون ایرانی توی رگ هاشون نیست؟؟؟؟

دلم می خواد ترس و کنار بذارم و فردا توی دانشگاه کنار نکشم و تا آخرش توی جمع باشم و منم بتونم ...

الان تو جوم این خرف هارو می زنم باید دید فردا واقعا چی می شه میرم یا همچنان....



نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط بیگلی بیگلی |

بچه که بودم همیشه دوست داشتم بابام خیلی پول دار باشه 6 ساله بودم که وضع زتدگیمون خیلی خوب شد اون موقع بود که از هر چی پول بود حالم به هم می خورد...

تا قبل از اون من و داداشام همه پیش هم می خوابیدیم جونمون واسه هم دیگه در می رفت همیشه با هم بازی می کردیم هر هفته شمال بودیم  و همیشه پنج شنبه جمعه ها بیرون بودیم ...

ولی بعر از اون زندگی بابام شد کار شد پول در اوردن دیگه روزهای تعطیل واسه هممون کم رنگ و کم رنگ تر شد همه تو اتاق های خودشون بودن مهرو محبت ها از بین رفت کم کم احترام ها هم از بین رفت ...

واسه همین حالم از هر چی پول و پولداره به هم می خوره  چون به نظر من پول نه تنها خوشبختی نمی اره بلکه مایه بدبختی آدم هاست آدم هایی که واسه یه قرون دوزار حتی حاضرن سر برادرشونو کلاه بذارن یا حتی بعضی ها به خاطرش جون یکی دیگرو می گیرن هیچ وقت خاضر نیستم زندگیمو بر اساس پول پایه گذاری کنم

دلم محبت پدرانه ای و می خواد که توی دوران خردسالی با پول جاشو عوض کرد  و...

چرا این زندگی انقدر می تونه ادم ها و زندگیاشونو عوض کنه 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388 توسط بیگلی بیگلی |

امروز بعد از مدت ها دوباره به این فکر کردم که چرا خودم و گم کردم و نمی رم دنبالش چرا سعی می کنم کارهایی و انجام بدم که دیگران خوششون می آد یا  کارهایی بکنم که اونا دوست دارند...

از بچگی همش دنبال این بودم که تمام کارهایی که می کنم یا می خوام بکنم مطابق میل پدرم باشه چون اگه برخلافش عمل می کردم توی هر موقعیتی که بودیم پدرم ازم انتقادهای شدید می کرد به خصوص اگه توی جمع کار اشتباهی می کردم یا کارم بچگانه بود...این بود که توی دوران بچگی مجبور بودم کارامو برخلاف میل و محدودیت سنیم انجام بدم

همیشه سعس کردم با ادم هایی که بابام دوست داره بگردم  خوشبختانه به مرور زمان این و تو خودم پیدا کردم که می تونم قدرت انتخاب و تصمیم گیری داشته باشم و با افرادی ارتباط برقرار کنم که شباهت بیشتری به خودم دارن...

خیلی از ماها برای خودمون زندگی نمی کنیم به خصوص توی خانوم ها این مسئله بیشتر به چشم می خوره اونم به خاطر چشم رو هم چشمی که باعث می شه از لذت واقعی زندگی محروم بمونیم و کل زندگیمونو فدای دیگران بکنیم ... می تونم در مورد خودم بگم که تا حدی از مسئله دوری کردم اونم با قطع رابطه های فامیلی  که سرچشمه چشم رو هم چشمیه..

خیلی به خودم قول دادم که خودم باشم اما باز هم نشده ولی امیدوارم این دفعه دیگه واقعا خودم بشم

می خوام هر چیزی و که دوست دارم از ته قلبم دوستش داشته باشم نه به خاطر این که دیگری دوست داره یا...

می خوام احساس نفرتمو به افراد یا اشیا صریح بیان کنم و تو خودم نریزم به خاطر این که دیگران دوست ندارن بشنوند...

قبلنا فکر می کردم تو این دنیا هیچ چیزی واسه غصه خوردن و اشک ریختن وجود نداره ولی حالا حس می کنم که ورود به این دنیا اشک آورترین مسئله ای که به راحتی اشکو در می آره 

از اشک ریخنم بدم می آد تو بچگیم خیلی کم گریه کردم چون بابام بم گفته بود که از این کار بدش می اد همیشه بغض می کردم اما گریه نمی کردم هروقت مه تنها می شدم یه دل سیر گریه می کردم تا اونا نفهمند

من گاهی لباسی هم که می خرم واسه این نیست که دووست دارم واسه...

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388 توسط بیگلی بیگلی |
شلغم کده بدون شلغم!
سلام! الکی دنبال شلغم نگرد!جناب کرم دانشمند که در بالا مشاهده میکنید بعد از خوندن کتاب فواید شلغم همه شلغمها رو خورد ,منم جاش سبزیجات دیگه گزاشتم!
این جا از روز مرگی های زندگی شلغمیم و به یاد شلغمی که این کرم شاد خورد مینویسم!تا یاد و خاطره آن شلغم در خاطره ها زنده بمونه!
راستی سلام!
» پست الکترونیک
» RSS
مطالب اخير
آرشيو مطالب
دوستان شلغمی



پيوند هاي روزانه
Blog Skin